خرید بک لینک
شاعر بزم سرور و شور و شادی نیستم     سوز و ساز سینه را گاهی نگارش می کنمدرد دل را نیست درمان و علاج و مرهمی    لیک درد خویش را در دل گـزارش می کنـمآتشی در سینه ام گاهی زبانه مـی کشد   ترنُّـم هــای  شعـر آن را نـوازش مـی کنـمگاه شوقم می رود تا ساحل دریای دوست   گاه با طوفان غم ها،صلح و سازش می کنم1359برچسبها: اشعار + نوشته شده در  چهارشنبه پنجم خرداد ۱۴۰۰ساعت 15:57&nbsp توسط غلامرضا رضاییان کوچی  | 

برچسب: نویسنده: آبتین سلطانی تاريخ: شنبه 18 تير 1401 ساعت: 3:11

صفحه بندی